<$BlogRSDUrl$>

Tuesday, March 30, 2004

چه روشن , چه بي سايه دل باختي
چه ساده ، چه ساده غزل ساختي
چه ناباور از اخرين سطر شب, طلوعي دوباره در انداختي
چه بي خاطره، بي نفس، بي نگاه، كبوتر پراندي از عمق چاه
بكش نعره تا اوج ناروزگار، خوشا اخرين رقص بر بام دار
جار بزن، جار بزن
زخمه به گيتار بزن
خاطره را دار بزن
من از تن ازاد شده، من از تن ازاد شده
نام شدم، ناب شدم
بي دل و بي تاب شدم
تشنه شدم، اب شدم
من از تن ازاد شده، من از تن ازاد شده
باز بيا باز بيا
بغض غزل ساز بيا
ناجي اواز بيا
من از تن ازاد شده، من از تن ازاد شده
شعر كجا، شور كجا
دخمه كجا، نور كجا
زنده كجا،گور كجا
من از تن ازاد شده، من از تن ازاد شده
زنگ منم، رنگ منم
ساز خوش اهنگ منم
دشمن نيرنگ منم
چرخ بزن به ضرب من، چرخ بزن به ضرب من
دوز تويي، روز تويي
اتش شب سوز تويي
عاشق امروز تويي
چرخ بزن به ضرب من، چرخ بزن به ضرب من
اه منم، راه منم
قصه كوتاه منم
بانگ سحرگاه منم
چرخ بزن به ضرب من، چرخ بزن به ضرب من
درد تويي،چاره تويي
حيله صد پاره تويي
كولي اواره تويي
چرخ بزن به ضرب من، چرخ بزن به ضرب من
عشق منم، جرم منم
جامه دريدن ببين
به تو رسيدن ببين
من از تن ازاد شده، من از تن ازاد شده





|

Monday, March 29, 2004

** روسو
. اميد و ارزو اخرين چيزي است كه دست از گريبان بشر بر مي دارد



|

Sunday, March 28, 2004

******** سين ها چه مي گويند********
سيب: يك ميوه بهشتي است با راز و رمز عشق و زايش دراميخته.
سنجد: ميوه اي خوش طعم و خوش بوست .نشاني از عشق و دلدادگي و دلباختگي و تولد و زايش است.
سمنو: كه از جوانه گندم و يا جو تهيه مي شود نمادي از شيرين كامي و رويش و بركت گياهي است.
سكه: نماد بركت، دارايي ، ثروت ، نعمت و فراواني است.
سبزي: سبزي كه پيشاپيش رويانده شده باشد نشانه خرمي و رويش است.
سير: نماد رويش و درمان بخشي و داروي سلامتي و از بين برنده دردهاست.
سنبل: نماد سر سبزي و خرمي است.




|

Friday, March 26, 2004

بگذار تا ببارد باران
باران وهمناك
در شبي ژرف… اين شب بي پايان
بگذار تا ببارد باران
و اينك
نگاه كن از پشت پلك پنجره… باران را
و گوش كن… به اين ترنم تكرار
و گوش كن كه
در شب ديگر سكوت نيست
اين صداي باران است




|

Tuesday, March 23, 2004

كوه بايد شد و ماند
رود بايد شد و رفت
دشت بايد شد و خواند
********************

من به دنبال كسي مي گردم
كه غمش را با من تقسيم كند
من دلم را با او
و دو تايي پس از ان
به تماشاي بهار برويم




|

Sunday, March 21, 2004

****** سال نو مبارك ******
بالاخره سال 82 هم با همه خوبي و بديهاش جاشو به سال بعدي داد، خود اين
تغيير هم به ما ميفهمونه كه حقيقتا هيچ چيز جاودانه نيست،هيچ چيز.
با اينكه هميشه لحظه سال تحويل يه جورايي دلم مي گيره و بين دو راهيه غم و شادي
حيرون مي مونم ولي عجب رسم و سنت دوست داشتني و قشنگي هستش اين سفره هفت سين،به خصوص سبزه و ماهي قرمزش رو خيلي دوست دارم،چون تنها چيزهاي زنده اين سفره به شمار مي ان.
اميد كه سال 83 براي همه سالي پر از شادي و سلامتي باشه.
و چقدر خوبه كه سعي كنيم دلهامون،افكارمون و همه وجودمون روپالايش داده و به سوي برتر شدن وتكامل سوق بديم،اين هدف خيلي بزرگي هستش و البته رسيدن به اون سخت،امااعتقاد خود من اينه كه همون تلاش در راه رسيدن به يه هدف بزرگ،امر مقدسيه و ديگه اينكه مهم،نقطه شروع هستش.


باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد،به سر رود خروشان حيات
اب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز
بهتر ان است كه
غفلت نكنيم از اغاز


زندگي
صحنه زيباي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست،خرم ان نغمه كه مردم بسپارند به ياد.


من دلم مي خواهد
نفسي تازه كنم و تراويدن تنهايي را در پيله خود
مثل روييدن يك شاخه سرخ باز احساس كنم
من مي دانم كه
صميميت را وسعت بي فايده اي مي بخشم
دوستي بسته پيچيده به روبانها نيست كه كسي
روز تولد به كسي هديه كند
من تماميت خود را در سفره چرميني خواهم پيچيد
و شبي در چارسوي باد رها خواهم كرد
چه كسي مي داند
شايد از بركه متروكي هم
صدفي صيد شود







|

This page is powered by Blogger. Isn't yours?